بسم رب العباس علمدار(ص)

 

مجاهدان ومبارزان ایرانی در سوریه پرچم کافران ومشرکان رافضی نجس وهابی را به زیر کشیدن ونام مبارک حضرت ام المومنین فاطمه الزهراء(صلی الله علیه وآله وسلم ولعن عدو)را به احتزازدرآوردندنام این مجاهد بزرگ (محمدحسن(رسول)خلیلی می باشد که ایشانبه درجه رفیع شهادت رسیدند.

 

 

 

 

 

 

 

الهههههههههههههههههههههم عجل الووووووووووولیک   الفررررررج

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



تاريخ : یکشنبه 09 شهریور 1393 | 14:29 | نويسنده : ahlebeit5 | ارسال نظر(0)

منابع شیعه:

 

1- علامه مجلسی می نویسد: هنگامی که خواستند علی علیه‏السلام را به مسجد ببرند با مقاومت فاطمه علیهاالسلام روبرو شدند و فاطمه علیهاالسلام برای جلوگیری از بردن همسر گرامی‏ اش صدمه ‏های روحی و جسمی فراوانی دید که بیان همه آنها از توان زبان و قلم خارج است؛فقط به گوشه‏ ای از آن در یک نقل تاریخی اشاره می‏کنیم؛ وگرنه در این موضوع، نقل های تاریخی فراوان است.

 

خلاصه ماجرا همان است که در نامه خود عمر به معاویه آمده است. در بخشی از آن چنین می‏نویسد:

 

«... وقتی درب خانه را آتش زدم (آن گاه داخل خانه شدم) ولی فاطمه درب خانه راحجاب خود قرار داد و مانع از داخل شدن من و اصحابم شد. با تازیانه آن چنان بر بازوی او زدم که مانند دملج (بازوبند) اثر آن بر بازوی او ماند؛ آن گاه صدای ناله او بلند شد؛ چنان که نزدیک بود به حال او رقت کنم و دلم نرم شود؛ ولی به یاد کشته ‏های بدر واُحد که به دست علی کشته شده بودند... افتادم، آتش غضبم افروخته ‏تر شد و چنان لگدی بر درب زدم که از صدمه آن جنین او (به نام محسن) سقط شد." فَعِنْدَ ذلک صَرَخَتْ فاطِمَةُ صَرْخةً... فَقالَتْ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ الله‏ِ هکَذا کانَ یُفْعَلَ بِحَبیبَتِکَ وَ اِبْنَتِکَ... ؛ در این هنگام، فاطمه چنان ناله زد، پس فریاد زد: ای پدر بزرگوار! ای رسول خدا! این چنین با عزیز دلت و دخترت رفتار کردند." سپس فریاد کشید: فضه به فریادم برس که فرزندم را کشتند. سپس به دیوار تکیه داد و من او را به کنار زده، داخل خانه شدم. فاطمه در آن حال می‏خواست مانع (بردن علی) شود، من از روی روسری چنان سیلی به صورت او زدم که گوشواره از گوشش به زمین افتاد...»( بحار الانوار، ج30، ص293، (چاپ جدید)؛ ج8، ص230، (چاپ قدیم) و ریاحین الشریعه، ج1، ص267)

 

2- طبری در «دلائل الامامه» میگوید: عمر در ضمن نامهای برای معاویه پس از نقل قضیه سقیفه بنی ساعده و بیعت گرفتن برای ابوبکر، چگونگی برخورد با فاطمه ـ سلام الله علیها ـ را چنین بیان میکند:

 

«... به فاطمه ـ سلام الله علیها ـ که پشت در بود گفتم: اگر علی ـ علیه السّلام ـ از خانه برای بیعت بیرون نیاید، هیزم فراوانی به اینجا بیاورم و آتشی برافروزم و خانه و اهلش را در آن بسوزانم یا علی ـ علیه السّلام ـ را برای بیعت به سوی مسجد میکشانم، آنگاه به خالد بن ولید گفتم: تو و مردان دیگر هیزم بیاورید، و به فاطمه ـ سلام الله علیها ـ گفتم خانه را به آتش میکشم.

 

همان دم دستش را از در بیرون آورد تا مرا از ورود به خانه باز دارد، من او را دور نموده و با شدّت در را فشار دادم و با تازیانه بر دستهای او زدم تا در را رها کند، از شدّت درد تازیانه ناله کرد و گریست، ناله او بقدری جانکاه و جگر سوز بود که نزدیک بود، دلم نرم شود و از آنجا منصرف گردم، ولی به یاد کینههای علی ـ علیه السّلام ـ و حرص او بر کشتن قریشیان افتادم. با پای خودم لگد بر در زدم ولی او هم چنان در را محکم نگه داشته بود که باز نشود. وقتی که لگد بر در زدم، صدای نالة فاطمه ـ سلام الله علیها ـ را شنیدم و این ناله طوری بود که گمان کردم مدینه را زیر و رو کرد. در آن حال فاطمه ـ سلام الله علیها ـ میگفت: «یا ابتاه! یارسول الله! هکذا یُفعل بحبیبتک وا بنتک، آه! یا فضَّةُ الیکِ فخذینی فقدوا... قُتِلَ ما فی احشائی من حملٍ» ای پدر جان! ای رسول خدا! بنگر که این گونه با حبیبه و دختر تو رفتار میشود، آه! ای فضّه بیا و مرا در یاب، که سوگند به خدا، فرزندم که در رحم من بود، کشته شد. در عین حال در را فشار دادم، در باز شد. وقتی وارد خانه شدم؛ فاطمه ـ سلام الله علیها ـ با همان حال روبروی من ایستاد، ولی شدت خشم من، مرا به گونه‌ای کرده بود که گوئی پردهای در برابر چشمم افتاده است، چنان سیلی روی روپوش، به صورت او زدم که به زمین افتاد...»( طبری، دلائل الامامه، ج 2؛  شیخ عباس قمی, بیت الأحزان،‌ص 96 و 97)

 

3- خصیبی در «الهدایه الکبری» و بحرانی در «العوالم» و همچنین بسیاری دیگر با ذکر سند به نقل از امام صادق ـ علیه السّلام ـ نوشتهاند:

 

عمر با لگد بر در خانه کوبید، تا این که در به پهلوی فاطمه ـ سلام الله علیها ـ اصابت کرد، در حالی که، او به جنینی شش ماهه به نام محسن حامله بود و آن جنین سِقط گردید.

 

آن گاه عمر، قنفذ و خالد بن ولید هجوم آوردند، عمر بر صورت فاطمه ـ سلام الله علیها ـ سیلی زد به طوری که گوشوارهاش در زیر مقنعه قطع گردید و صدایش به ناله برخواست و گفت: وا! ابتاه، وا رسول الله!! ابنتکِ فاطمة تکذّب و تضرب و یقتل جنین فی بطنها.

 

«و ای پدر! وای رسول الله!! به دخترت نسبت دروغ میدهند، او را میزنند و فرزندش را میکشند.»

 

امیرالمؤمنین در این هنگام فضّه را طلبید و گفت: بانویت فاطمه ـ سلام الله علیها ـ را کمک کن آن گونه که زنان حامله را در زایمان کمک میکنند. پس همانا از اثر لگد و ضرب در، درد زایمان او را فرا گرفت و محسنش سقط گردید.

 

 

 

 

 

راوی میگوید: امام صادق ـ علیه السّلام ـ آن چنان میگریست و میگفت که محاسنش از اشک تر شد.( خصیبی، الهدایه الکبری، ص 408، بحرانی، العوالم، ج 11، ص 442. )

 

1- شیخ صدوق در کتاب «الامالی» در حدیثی از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ با ذکر سلسله سند صحیح به نقل از امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ آورده است که:

 

به همراه فاطمه، حسن و حسین ـ علیهم السّلام ـ نزد پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ بودیم. ناگهان رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ به ما نگاهی کرد و گریست! گفتم: چه شده یا رسول الله؟! فرمود: «أبکی من ضربتک علی قرن، و لطم فاطمه ـ سلام الله علیها ـ خدّها.» از یاد ضربت شمشیر بر پیشانی تو و سیلی دشمن بر صورت فاطمه ـ سلام الله علیها ـ گریستم. (امالی شیخ صدوق, ص 198)

 

این مطلب را علمای دیگر هم نقل کرده اند مانند: ابن شهر آشوب در مناقب آل ابی طالب ج 2, ص 51؛ ابن نما حلی در ذوب النضار ص 11؛ علامه مجلسی در بحار الانوار ج 44, ص 149.

 

2- حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ نیز درباره این جریان میفرماید:

 

بر در سرایم هیزم انبوهی فراهم ساخته، اخگر آوردند تا ما را بسوزانند و در خانه را، به آتش کشند. من در وراء در قرار گرفتم و آنان را به خدا و پدرم سوگند دادم، که دست از ما بکشند و عوض آن به یاری ما برخیزند. عمر تازیانه را از دست قنفذ، غلام ابوبکر گرفت و بر بازویم فرود‌ آورد، که اثر آن بسان دملی متورّم گردید.

 

آن گاه در را با پای خود شکست و آن را به روی من انداخت. من که حامله بودم به رو نقش بر زمین گشتم. آتش زبانه کشید و رخسارم به زمین ساییده شد. او به چهرهام تپانچه (سیلی) زده، آن گونه که گوشواره از گوشم بیافتاد. در این هنگام درد زایمان مرا فرا گرفت و محسنم را بیهیچ گناهی سقط نمودم.( محلاتی، ذبیح الله، ریاحین الشریعه، ج 1، ص 271)

 

3- شیخ مفید در کتاب اختصاص می نویسد: امام صادق علیه السلام فرمودند : وقتی رسول خدا صلی الله علیه وآله از دنیا رفتند و ابو بکر به جای ایشان تکیه زد ، کسی را به نزد نماینده فاطمه زهرا صلوات الله علیها  در فدک فرستاد و او را از آنجا بیرون کرد . پس فاطمه علیها السلام به نزد وی آمده و فرمودند : ای ابو بکر ادعای جانشینی پدرم را کردی و در جای وی نشستی ؛ و به نزد نماینده من فرستاده و او را از فدک بیرون کرده ای در حالی که می دانی که پدرم آن را به من بخشیده بود ( و فدک از‌ آن من است ) و من برای این مطلب شاهد نیز دارم ... پس علی علیه السلام به ایشان فرمود : به نزد خود ابو بکر برو (وقتی که او تنهاست) پس بدرستیکه  او از آن دیگری( عمر) سست تر است . و به او بگو ادعای جایگاه پدرم را کرده ای و گفته ای  جانشین او هستی  و در جای او نشسته ای و اگر فدک برای تو بود و من آن را از تو می خواستم باز هم باید آن را به من می دادی ( از باب احترام ). پس وقتی فاطمه زهرا سلام الله علیها به نزد وی رفته و این کلمات را فرمودند ، ابوبکر گفت : راست می گویی ؛ پس کاغذی خواست و در آن در مورد باز گرداندن فدک به فاطمه زهرا علیها السلام نوشت . پس حضرت صادق علیه السلام فرمودند : حضرت فاطمه ( سلام الله علیها )بیرون آمدند و نوشته همراه ایشان بود . پس عمر ایشان را دید و گفت : ای دختر محمد این کتابی ( نوشته ) که همراه توست چیست؟ حضرت فرمودند : این نوشته ایست که ابو بکر آن را در مورد باز گرداندن فدک برای من نوشته است . پس گفت : آن را به من بده ؛ پس حضرت امتناع فرمودند ؛ پس در حالیکه ایشان به فرزندی به نام محسن بار دار بودند عمر با لگد به ایشان زده ، پس محسن از شکم ایشان سقط شد . سپس سیلی به صورت ایشان زد . چنین است که انگار من وقتی را که گوشواره از گوش ایشان افتاد ،  می بینم . سپس نوشته را گرفته و پاره کرد .

 

 

 

پس حضرت به همین منوال گذراند  و به سبب  ضربت عمر هفتاد و پنج روز ، بیمار بودند و سپس از دنیا رفتند .( الاختصاص , الشیخ المفید , ص 183)

 

این مطالب و اسنادی که ذکر شد تنها نمونه هایی بودکه به جهت اختصار به ذکرآنها اکتفا نمودیم.

 

  

 

اهانتهای به حضرت زهرا سلام الله علیها

 

از سؤالات اساسی در ماجرای آتش زدن خانه حضرت علی(ع) و اهانت به آن بزرگوار این است که: آیا (چنان که شیعیان می‏گویند) به ساحت حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام نیز جسارت کردند؟ و بر آن حضرت صدماتی وارد شد که منجر به شهادت او وفرزندش گردید یا خیر؟

 

برخی از دانشمندان اهل سنت برای حفظ موقعیت خلفا از بازگو کردن این قطعه ازتاریخ خودداری نموده ‏اند؛ از جمله ابن ابی الحدید در شرح خود می‏گوید: «جساراتی راکه مربوط به فاطمه زهرا علیهاالسلام نقل شده، در میان مسلمانان تنها شیعه آن را نقلکرده است.[1]

 

 البته برخی از دانشمندان و مورخان اهل سنت، در این بخش، از بیان واقعیات تاریخی شانه خالی کرده ‏اند؛ چنان که سید مرتضی رحمه ‏الله علیه در این زمینه می‏گوید:

 

«در آغاز کار، محدثان و تاریخ نویسان از نقل جسارت هایی که به ساحت دختر پیامبرگرامی اسلام(ص) وارد شده امتناع نمی‏کردند. این مطلب در میان آنان مشهور بود که مأمور خلیفه با فشار، درب را بر فاطمه علیهاالسلام زد و او فرزندی را که در رحم داشت سقط نمود وقنفذ به امر عمر، فاطمه زهرا علیهاالسلام را زیر تازیانه گرفت تا او دست از علی بردارد؛ولی بعدها دیدند که نقل این مطالب با مقام و موقعیت خلفاء سازگاری ندارد؛ لذا از نقل آنها خودداری نمودند.»[2]

 

مسعودی در قسمتی از کتاب خود آورده است:«فَوَجهُوا اِلی مَنْزلِهِ فَهَجَمُوا عَلَیْهِ وَ اَحْرَقُوابابَهُ... وَ ضَغَطُوا سَیدَةَ النساءِ بِالْبابِ حَتی اَسْقَطَتْ مُحْسِنا؛پس (عمر و همراهان) به خانه علی علیه السلام رو کرده وهجوم بردند، خانه آن حضرت را به آتش کشیدند؛ با در به پهلوی سیده زنان عالم زدند؛چنان که محسن را سقط نمود.»[3]

 

 

 

اما منابع اهل سنت:

 

1- عبدالکریم بن احمد شافعی شهرستانی (548 - 479 ق.) نقل کرده: «اِن عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْ اَلْجَنینَ مِنْ بَطْنِها ،به راستی عمر در روز بیعت، ضربتی به فاطمه علیهاالسلام وارد کرد که بر اثر آن، جنین خویش را سِقط نمود.»[4]

 

همین قول را اسفرائینی (متوفای 429 ق)، به نظام نسبت داده و گفته است که او قائل بود: «اَن عُمَرَ ضَرَبَ فاطِمَةَ وَ مَنَعَ میراثَ الْعِتْرَةِ ،عمر فاطمه علیهاالسلام را زد و از ارث اهل بیت علیهم السلام جلوگیری کرد.»[5]

 

2- صفدی یکی دیگر از علمای اهل سنت می‏گوید:«اِن عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْ اَلْمُحْسِنَ مِنْ بَطْنِها، به راستی عمر آن چنان فاطمه علیهاالسلام را در روز بیعت  زد که محسن را سقط نمود.»[6]

 

3- مقاتل بن عطیه می‏گوید: ابابکر بعد از آن که با تهدید و ترس و شمشیر از مردم بیعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتی را به درب خانه علی و زهراعلیهماالسلام فرستاد. عمر هیزم را درِ خانه فاطمه جمع نمود و درب خانه را به آتش کشید، هنگامی که فاطمه زهرا علیهاالسلام پشت در آمد، عمر و اصحاب او جمع شدند و عمرآن چنان حضرت فاطمه علیهاالسلام را پشت در فشار داد که فرزندش را سقط نمود و میخ دربه سینه حضرت فرو رفت (و بر اثر آن صدمات) حضرت به (بستر) بیماری افتاد تا آن که ازدنیا رفت.»[7]

 

4- ابن ابی الحدید نقل نموده است: «ابو العاص، شوهر زینب، دختر پیامبر اکرم صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله وسلم در جنگ از طرف مسلمانان به اسارت گرفته شد؛ ولی بعدا ماننداسیران دیگر آزاد شد.

 

ابو العاص به پیامبر صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله وسلم وعده داد که پس از مراجعت به مکه،وسائل مسافرت دختر پیامبر(ص) را به مدینه فراهم سازد. پیامبر صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله وسلم به زید حارثه و گروهی از انصار، مأموریت داد که در هشت مایلی مکه توقف کنند و هر موقع کجاوه زینب به آن جا رسید، او را به مدینه بیاورند. قریش از خروج دختر پیامبر(ص) ازمکه آگاه شدند. گروهی تصمیم گرفتند که او را از نیمه راه باز گردانند. جبار بن الاسود (یا هبار ابن الاسود) با گروهی خود را به کجاوه زینب رساند و نیزه خود رابر کجاوه دختر پیامبر(ص) کوبید. از ترس آن، زینب، کودکی را که در رحم داشت، سقط کرد وبه مکه بازگشت. پپامبر صلی ‏الله ‏علیه‏ و‏آله وسلم از شنیدن این خبر سخت ناراحت شد و درفتح مکه (با این که همه را بخشید و آزاد نمود) خون قاتل فرزند زینب را مباح شمرد.»

 

ابن ابی الحدید می‏گوید:

 

«من این جریان را برای استادم ابو جعفر نقیب خواندم، او گفت: وقتی که پیامبرصلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله وسلم خون کسی که دخترش زینب را ترسانید و او سقط جنین کرد را مباح شمرد، قطعا اگر زنده بود خون کسانی را که دخترش فاطمه علیهاالسلام را ترسانیدند که باعث شد فرزندش (محسن) را سقط کند، حتما مباح می‏شمرد.»

 

ابن ابی الحدید می‏گوید، به استادم گفتم:

 

«آیا از شما نقل کنم آن چه را مردم می‏گویند که فاطمه بر اثر ترس (و ضرباتی که براو وارد شد) فرزندش را از دست داد؟

 

پس گفت: نه! از طرف من نقل نکن! و همین طور رد و بطلان آن را نیز از طرف من نقل نکن! چون اخبار در این زمینه متعارض است.»[8]

 

این قصه، به خوبی نشان می‏دهد که اخبار موافق با نظریات شیعه در بین روایات اهل سنت نیز وجود داشته و خودابن ابی الحدید نیز در قسمتی از کلامش اعتراف می‏کند؛ آن جا که می‏گوید: «عَلی اَنجَماعَةً مِنْ اَهْلِ الحَدیثِ قَدْ رَوَوْا نَحوَهُ، گروهی از اهل حدیث (از اهل سنت نیز) مانند آن چه را شیعیان می‏گویند نقل کرده‏اند.[9]

 

5- سکونی یکی از راویان اهل سنت است[10]او می‏گوید: «نزد امام صادق علیه‏السلام رفتم؛ در حالی که غمگین و ناراحت بودم. امام صادق علیه‏السلام فرمود:ای سکونی! چرا ناراحتی؟! گفتم: خداوند فرزند دختری به من داده (از این که فرزندم پسرنبوده و دختر است ناراحتم) پس حضرت فرمود: ای سکونی، سنگینی دخترت را زمین بر می‏دارد و روزی او بر خداوند است و بر غیر اجل شما زندگی می‏کند و از رزق شما نمی‏ خورد (پس چرا ناراحتی؟).»

 

سکونی می‏گوید: (با کلمات امام صادق علیه‏السلام ) غمم رفت. آن گاه فرمود:

 

«ما سَمیْتَها؟ قُلْتُ: فاطِمَةَ. قالَ: آهْ آهْ ثُم وَضَعَ یَدَهُ عَلی جَبْهَتِهِ وَ کَانی بِهِ قَدْ بَکی وَ قالَ: اِذا سَمیْتَها فاطِمَةَ فَلاتَسُبها وَلا تَضْرِبْها وَلاتَلْعَنْها. هذَا الاِْسْمُ مُحْتَرَمٌعِنْدَالله‏ِ عَزوَجَل وَ هُوَ اِسْمٌ اِشْتَق مِنْ اِسْمِهِ لِحَبیبَتِهِالصدیقة» وَ کانَ الاِمامُ لَما سَمِعَ بِاسْمِ فاطِمَةَ ذکر جَدتَهُ وَمَصائبَها وَلَمْ یَزَلْ یَذْکُرُ وَ یَقُولُ: وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَنقُنْفُذَ مَوْلی فُلان[11]چه نامی بر او گذاردی؟ گفتم: فاطمه: فرمود:آه آه. سپس دست خود را بر پیشانی‏اش گذاشت و گویا گریه می‏کرد و فرمود: حال که اورا فاطمه نامیدی به او ناسزا نگو؛ او را (کتک) نزن و نفرینش نکن (چرا که) این نام در نزد خداوند با عظمت محترم است؛ و آن نامی است که خداوند از اسم خود برای حبیبه خود صدیقه گرفته است. (آن گاه سکونی می‏گوید:) همیشه امام صادق علیه‏السلام اینگونه بود که وقتی نام فاطمه علیهاالسلام را می‏شنید به یاد جده‏اش (فاطمه) ومصیبت های او می‏افتاد و همیشه تذکر می‏داد و می‏گفت: سبب وفات (و شهادت) فاطمه علیهاالسلام ضربتی بود که قنفذ، غلام فلانی (یعنی عمر) بر او وارد ساخت.

 

توجه دارید که سکونی با همه وثاقتی که دارد، اینجا تعصب سنی ‏گری خویش را نشان داده و ذیل کلام امام صادق علیه‏السلام را حذف و تحریف نموده است. با این حال، مطلب روشن است که سبب شهادت فاطمه زهرا علیهاالسلام همان ضرباتی بود که به دست قنفذ وعمر بر آن حضرت وارد شد.

 

چنان که ابابصیر از امام صادق علیه‏السلام متن کامل کلام حضرت را به این صورت نقل نموده است:« وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَن قُنْفُذَ مَوْلی عُمَرَ لَکَزَها بِنَعْلِ السیْفِ بِاَمْرِهِ فَاَسْقَطَتْ مُحْسِنا وَ مَرِضَتْ مَرَضا شَدیدا وَلَمْتَدَعْ اَحَدا مِمنْ آذاها یَدْخُلُ عَلَیْها، سبب فوت فاطمه علیهاالسلام ضرباتی بود که قنفذ، غلام عمر با غلاف شمشیر بر آن حضرت به فرمان عمرزد؛ پس (فرزندش) محسن را از دست داد و به شدت بیمار شد و هیچ یک از آزار دهندگان خویش را راه نداد (که به دیدن او بیایند)[12]

 

ب. منابع شیعه:

 

نظر دانشمندان شیعه و روایات نقل شده از سوی آنان چنین است:

 

هنگامی که خواستند علی علیه ‏السلام را به مسجد ببرند با مقاومت فاطمه علیهاالسلام روبرو شدند و فاطمه علیهاالسلام برای جلوگیری از بردن همسر گرامی ‏اش صدمه‏ های روحی و جسمی فراوانی دید که بیان همه آنها از توان زبان و قلم خارج است؛فقط به گوشه ‏ای از آن در یک نقل تاریخی اشاره می‏کنیم؛ وگرنه در این موضوع، نقل های تاریخی فراوان است.

 

خلاصه ماجرا همان است که در نامه خود عمر به معاویه آمده است. در بخشی از آنچنین می‏نویسد:

 

«... وقتی درب خانه را آتش زدم (آن گاه داخل خانه شدم) ولی فاطمه درب خانه راحجاب خود قرار داد و مانع از دخول من و اصحابم شد. با تازیانه آن چنان بر بازوی اوزدم که مانند دملج (بازوبند) اثر آن بر بازوی او ماند؛ آن گاه صدای ناله او بلند شد؛ چنان که نزدیک بود به حال او رقت کنم و دلم نرم شود؛ ولی به یاد کشته‏های بدر واُحد که به دست علی کشته شده بودند... افتادم، آتش غضبم افروخته‏تر شد و چنان لگدی بر درب زدم که از صدمه آن جنین او (به نام محسن) سقط شد." فَعِنْدَ ذلک صَرَخَتْ فاطِمَةُ صَرْخةً... فَقالَتْ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ الله‏ِ هکَذا کانَ یُفْعَلَبِحَبیبَتِکَ وَ اِبْنَتِکَ... ؛ در این هنگام، فاطمه چنان ناله زد، پس فریاد زد: ای پدر بزرگوار! ای رسول خدا! این چنین با عزیز دلت و دخترت رفتار کردند." سپس فریاد کشید: فضه به فریادم برس که فرزندم را کشتند. سپس به دیوار تکیه داد و من اورا به کنار زده، داخل خانه شدم. فاطمه در آن حال می‏ خواست مانع (بردن علی) شود، من از روی روسری چنان سیلی به صورت او زدم که گوشواره از گوشش به زمین افتاد...»[13]

 

آن چه بیان شد و قلم با صد شرمساری آن را بر صفحه کاغذ آورد،تنها گوشه‏ هایی از ستم هایی است که بر آن بانوی دو جهان رفته است.[14]

 

----------------------------------------------------------------------------

 

1- شرح نهج البلاغه، ج2، ص60.

 

2- سید مرتضی، تلخیص شافی، ج3، ص76، تلخیص شیخ طوسی.

 

3- اثبات الوصیة، مسعودی، (چاپ بیروت) ص153 و در برخی چاپها ص 23 ـ 24.

 

4- الملل و النحل، عبدالکریم شهرستانی، ج1، ص57.

 

5- اَلفرقُ بین الفرق، عبدالقاهر الاسفرائینی، ص107.

 

6- الوافی بالوفیات، صفدی، ج5، ص347 ر.ک: سفینة البحار، شیخ عباس قمی، ج2،ص292.

 

7- الامامة والخلافة، مقاتل بن عطیة، ص160 ـ 161.

 

8- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج14، ص193/ ر.ک: زندگی علی علیه‏السلام ،ص252.

 

9- شرح نهج البلاغه، ج2، ص21.

 

10- سه نفر از راویان اهل سنت، از امامان شیعه علیهم‏السلام روایت نقلنموده‏اند که علمای شیعه آنان را ثقه می‏دانند و به سخن آنان اطمینان دارند وروایات آنها را می‏پذیرند: سَکُونی؛ نَوْفِلی؛ خَلُوقی.

 

11- شجره طوبی، محمدمهدی حائری، ص417، (منشورات شریف رضی).

 

12- بحار الانوار، ج43، ص170.

 

13- بحار الانوار، ج30، ص293، (چاپ جدید)؛ ج8، ص230، (چاپ قدیم) و ریاحینالشریعة، ج1، ص267.

 

[14]کتاب "الهجوم علی بیت فاطمه"، حسین غیب غلامی، در این باره روایات مربوطه را خوب بررسی کرده است.

 

http://www.hawzah.net/hawzah/QandAs/QandAs.aspx?id=11692

 

 

 

سیلی زدن به حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ که آنرا بعضی از علما رد نمودهاند و آنرا غیر حقیقی میدانند آیا این قضیه صحیح میباشد یا نه؟

 

پاسخ :

 

در مورد سیلی خوردن حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ توسط عمر باید گفت:

 

اولاً: این مسئله با توجه به روحیه خشن عمر و مسئله‌ی تصاحب خلافت که به هر قیمتی طالب آن بودند و در این راه از اسائه ادب و اهانت به پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ إبا نداشتند. این روحیه عمر و اهانت او به پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و اهل بیت او، هم در کتب اهل سنّت و هم در کتب شیعه به آن اشاره و تصریح شده است.

 

یکی از موارد اهانت به پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ توسط عمر که در کتب معتبر اهل سنّت و شیعه به آن اشاره شده است؛ موقعی بود که: پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ در آخرین روزهای حیاتشان برای جلوگیری از اختلاف و سوء استفادة بعضی از مهاجرین بعد از رحلت ایشان، قصد داشتند مطالبی را بنویسند و این بعنوان مدرک و سند باقی باشد و به این وسیله از اختلاف و سوء استفاده جلوگیری شود.

 

وقتی پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: قلم و دوات و صفحهای بیاورید، تا چیزی بنویسم که بعد از من گمراه نشوید.[1]

 

عمر بن خطاب در پاسخ گفت: این مرد هذیان میگوید و متوجه نیست که چه میگوید. ولی همین عمر وقتی ابوبکر در اواخر عمر و در آن مریضی سخت که حتی بعضی مواقع بیهوش میشد، قلم و دوات خواست تا خلیفه بعد از خود را تعیین کند، نگفت این مرد هذیان میگوید چرا که میدانست ابوبکر قصد دارد او را بعنوان وصی و خلیفه بعد از خود قرار دهد.[2] و در راستای بدست آوردن حکومت تا آنجا پیش رفتند که در شب عقبه، نقشه قتل پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ را کشیدند ولی موفق به اجرای آن نشدند.

 

و همچنین در غصب فدک و درخواست بازگرداندن آن به توسط حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ و ایراد خطبه، وقتی که ابابکر از جواب عاجز میماند شروع به اهانت به حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ و حضرت علی ـ علیه السّلام ـ و آل آنها میکند که این مطالب بالا در کتب معتبر اهل سنت و شیعه بطور متعدد نقل شده است.

 

با تمام این احوالات و جریانات، دیگر سیلی زدن به حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ در مقابل نقشه قتل پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و دیگر جریانات، چیز عجیب و غیرقابل باور نیست بلکه در راستای غصب خلافت این عمل بطریق اولی میتوانسته است از عمر سر بزند.

 

ثانیاً: مطلب سیلی خوردن حضرت زهراء ـ سلام الله علیها ـ را منابع معتبر سنّی و شیعه نقل کردهاند و راویان این قضیه، هم موثق بودهاند که از آن جمله طبری در «دلائل الامامه» میگوید: عمر در ضمن نامهای برای معاویه پس از نقل قضیه سقیفه بنی ساعده و بیعت گرفتن برای ابوبکر، چگونگی برخورد با فاطمه ـ سلام الله علیها ـ را چنین بیان میکند:

 

«... به فاطمه ـ سلام الله علیها ـ که پشت در بود گفتم: اگر علی ـ علیه السّلام ـ از خانه برای بیعت بیرون نیاید، هیزم فراوانی به اینجا بیاورم و آتشی برافروزم و خانه و اهلش را در آن بسوزانم یا علی ـ علیه السّلام ـ را برای بیعت به سوی مسجد میکشانم، آنگاه به خالد بن ولید گفتم: تو و مردان دیگر هیزم بیاورید، و به فاطمه ـ سلام الله علیها ـ گفتم خانه را به آتش میکشم.

 

همان دم دستش را از در بیرون آورد تا مرا از ورود به خانه باز دارد، من او را دور نموده و با شدّت در را فشار دادم و با تازیانه بر دستهای او زدم تا در را رها کند، از شدّت درد تازیانه ناله کرد و گریست، نالة او بقدری جانکاه و جگر سوز بود که نزدیک بود، دلم نرم شود و از آنجا منصرف گردم، ولی به یاد کینههای علی ـ علیه السّلام ـ و حرص او بر کشتن قریشیان افتادم. با پای خودم لگد بر در زدم ولی او هم چنان در را محکم نگه داشته بود که باز نشود. وقتی که لگد بر در زدم، صدای نالة فاطمه ـ سلام الله علیها ـ را شنیدم و این ناله طوری بود که گمان کردم مدینه را زیر و رو کرد. در آن حال فاطمه ـ سلام الله علیها ـ میگفت: «یا ابتاه! یارسول الله! هکذا یُفعل بجیبتک وا بنتک، آه! یا فضَّةُ الیکِ فخذینی فقدوا... قُتِلَ ما فی احشائی من حملٍ» ای پدر جان! ای رسول خدا! بنگر که این گونه با حبیبه و دختر تو رفتار میشود، آه! ای فضّه بیا و مرا در یاب، که سوگند به خدا، فرزندم که در رحم من بود، کشته شد. در عین حال در را فشار دادم، در باز شد. وقتی وارد خانه شدم؛ فاطمه ـ سلام الله علیها ـ با همان حال روبروی من ایستاد، ولی شدت خشم من، مرا به گونه‌ای کرده بود که گوئی پردهای در برابر چشمم افتاده است، چنان سیلی روی روپوش، به صورت او زدم که به زمین افتاد...»[3]

 

و خصیبی در «الهدایة الکبری» و بحرانی در «العوالم» و همچنین بسیاری دیگر با ذکر سند به نقل از امام صادق ـ علیه السّلام ـ نوشتهاند:

 

عمر با لگد بر در خانه کوبید، تا این که در به پهلوی فاطمه ـ سلام الله علیها ـ اصابت کرد، در حالی که، او به جنینی شش ماهه به نام محسن حامله بود و آن جنین سِقط گردید.

 

آن گاه عمر، قنفذ و خالد بن ولید هجوم آوردند، عمر بر صورت فاطمه ـ سلام الله علیها ـ سیلی زد به طوری که گوشوارهاش در زیر مقنعه قطع گردید و صدایش به ناله برخواست و گفت: وا! ابتاه، وا رسول الله!! ابنتکِ فاطمة تکذّب و تضرب و یقتل جنین فی بطنها.

 

«و ای پدر! وای رسول الله!! به دخترت نسبت دروغ میدهند، او را میزنند و فرزندش را میکشند.»

 

امیرالمؤمنین در این هنگام فضّه را طلبید و گفت: بانویت فاطمه ـ سلام الله علیها ـ را کمک کن آن گونه که زنان حامله را در زایمان کمک میکنند. پس همانا از اثر لگد و ضرب در، درد زایمان او را فرا گرفت و محسنش سقط گردید.

 

راوی میگوید: امام صادق ـ علیه السّلام ـ آن چنان میگریست و میگفت که محاسنش از اشک تر شد.[4]

 

شیخ صدوق در کتاب «الامالی» در حدیثی از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ با ذکر سلسله سند به نقل از امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ آورده است که:

 

به همراه فاطمه، حسن و حسین ـ علیهم السّلام ـ نزد پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ بودیم. ناگهان رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ به ما نگاهی کرد و گریست! گفتم: چه شده یا رسول الله؟! فرمود: «أبکی من ضربتک علی قرن، و لطم فاطمة ـ سلام الله علیها ـ خدّها.» از یاد ضربت شمشیر بر پیشانی تو و سیلی دشمن بر صورت فاطمه ـ سلام الله علیها ـ گریستم.

 

حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ دربارة این جریان میفرماید:

 

بر در سرایم هیزم انبوهی فراهم ساخته، اخگر آوردند تا ما را بسوزانند و در خانه را، به آتش کشند. من در ورای در قرار گرفتم و آنان را به خدا و پدرم سوگند دادم، که دست از ما بکشند و عوض آن به یاری ما برخیزند. عمر تازیانه را از دست قنفذ، غلام ابوبکر گرفت و بر بازویم فرود‌ آورد، که اثر آن بسان دملی متورّم گردید.

 

آن گاه در را با پای خود شکست و آن را به روی من انداخت. من که حامله بودم به رو نقش بر زمین گشتم. آتش زبانه کشید و رخسارم به زمین ساییده شد. او به چهرهام تپانچه (سیلی) زده، آن گونه که گوشواره از گوشم بیافتاد. در این هنگام درد زایمان مرا فرا گرفت و محسنم را بیهیچ گناهی سقط نمودم.[5]

 

ثالثاً علت اختلاف یا ناقص بودن قضایا و جریانات تاریخی در کلام اهل سنت و کتب آنها، سیره و روش علماء آنان در برخورد با این گونه جریانات است و به این سیره و روش بعضی از بزرگان اهل سنت اشاره و تصریح کردهاند که از آن جمله در اعتراض به ابن قتیبه که یکی از بزرگان و سرشناسان اهل سنت است که در کتب خود تا حدّی به این جریانات اشاره کرده است و بدین جهت مورد اعتراض قرار گرفته و او را تخطئه کردهاند.

 

«ابن عربی» در کتاب «العواصم من القواصم» اظهار میدارد: من أشدّ شیئی علی الناس، جاهل عاقل أو مبتدع محتال. فأمّا الجاهل فهو ابن قتیبه، فلم یبق و لم یذر للصحابة رسماً فی کتاب «الامامة و السیاسیة» إن صحّ جمیع مافیه.[6]

 

«از جمله سرسخت ترین و ناگوارترین امور در جامعه، یکی اندیشمند ناآگاه و دیگری بدعتگزار حیلهگر است. امّا اندیشمند ناآگاه همچون ابن قتیبه است که در کتاب «الامامه و السیاسة» رسم (پردهپوشی) را در مورد صحابه رعایت نکرده است اگر چه همه آنچه را که نقل کرده است، صحیح میباشد.

 

و «ابن هجر هیثمی» در کتابش اظهار میدارد: «... مع تألیف صدرت من بعض المحدثین کابن قتیبه مع جلالته القاضیة بأنه کان ینبغی له أن لا یذکر تلک الظواهر، فان أبی إلّا أن یذکرها، فلیبین جریانها علی قواعد اهل السنة...»[7]

 

«نظر به کتابهایی که بعضی از محدثان والا مقام همانند ابن قتیبه (در حوادث صدر اسلام) نوشتهاند، شایسته این بود که وی از ذکر جزئیات حوادث، اجتناب مینمود و چنانچه ناچار از نقل آنها بود، میبایست جریان این حوادث را مطابق قواعد اهل سنت تعدیل و تبیین مینمود».

 

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

 

1. زندگانی حضرت زهرا، شهیدی.

 

2. فاطمه از مهد تالحد، محمد کاظم موسوی.

 

3. بیت الاحزان، شیخ عباس قمی.

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

[1] . صحیح بخاری، کتاب علم، ج 1، ص 22 و ج 2، ص 14 ـ صحیح مسلم، ج 2، ص 14، مسند احمد، ج 1، ص 325، طبقات کبری، ج 2، ص 244.

 

[2] . البدء و التاریخ، ج 5، ص 167 ـ حیاة الصحابة، ج 2، ص 47.

 

[3] . طبری، دلائل الامامه، ج 2، مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، چاپ قدیم، ج 2، ص 222، قمی، عباس، بیت الأحزان،‌ص 96 و 97.

 

[4] . خصیبی، الهدایة الکبری، ص 408، بحرانی، العوالم، ج 11، ص 442.

 

[5] . محلاتی، ذبیح الله، ریاحین الشریعه، ج 1، ص 271.

 

[6] . ابن عربی، العواصم من القواصم، ص 248.

 

[7] . ابن حجر هیثمی، تطهیر الجنان و اللسان، ص 72.

 

 

 

http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&id=4291&urlId=855

 

 

 

 

 

جواب پرسش فوق در دو محور سامان مییابد: یکم: اهانت به ساحت مقدس حضرت زهرا (س) اختصاص به سیلی زدن ندارد، بلکه جسارت‏های دیگر نیز صورت گرفته است. دوم: چه کس بر حضرت زهرا (س) سیلی زده است و چگونه این جنایت به وجود آمد؟ آنچه که مورخان و محدّثان شیعه به طور شفاف به آن پرداخته ‏اند، آن است که حکومت به خانه امام علی علیه ‏السلام هجوم برده و نسبت به ساحت مقدس امام علی علیه‏السلام و حضرت زهرا (س) اهانت شده است. جعفر سبحانی، فروغ ولایت، ص 185.

 

البته برخی از دانشمندان اهل سنت نیز جریان هجوم بردن افراد به خانه امام را بیان کرده ‏اند طبری مینویسد: "عمر با جمعیتی در برابر خانه زهرا آمد و گفت: به خدا قسم! این خانه را میسوزانم مگر آن که متحصنان برای بیعت، خانه را ترک گویند". تاریخ طبری، ج 3، ص 202. ابن قتیبه دینوری به تهدید عمر مبنی بر آتش زدن خانه امام علی علیه‏ السلام تصریح کرده است. الامامه و السیاسة، ج 2، ص 12؛ شرح نهج البلاغه ابی الحدید، ج 1، ص 134. از دیدگاه برخی از علمای اهل سنت استفاده میشود که عمر به آتش سوزی خانه امام اکتفا نکرد و در را به پهلوی زهرا (س) نیز زد. شهرستانی از ابراهیم بن سیار معروف به نظام رئیس معتزله نقل میکند که: عمر در ایام اخذ بیعت، در را بر پهلوی فاطمه زهرا زد و او بچه‏ ای را که در رحم داشت، سقط کرد. نیز فرمان داد خانه را بإ؛ کسانی که در آن بودند بسوزانند، در حالی که در خانه، علی و فاطمه و حسن و حسین کسی دیگر نبود. ملل و نحل، ج 2، ص 59، به نقل از فروغ ولایت، ص 189. بر این اساس اهانت به ساحت مقدس حضرت زهرا (س) منحصر به سیلی زدن نیست. محدثان و مورخان شیعی جریان هجوم به خانه علی علیه‏ السلام را مطرح کرده ‏اند که در این جا به بیان دیدگان مرحوم سید مرتضی اکتفا میشود: "در آغاز کار محدثان و تاریخ ‏نویسان از نقل جسارت‏هایی که به ساخت مقدس دخت پیامبر اکرم‏ صلی الله وعلیه وآله وارد شد، امتناع نمیکردند و این مطلب میان آنها مشهور بود که مأمور خلیفه با فشار، در خانه را بر فاطمه زد و او فرزندی را که در رحم داشت، سقط کرد و "قنفذ" به امر عمر، زهرا را زیر تازیانه گرفت تا دست از علی بردارد، ولی بعدها دیدند که این مطلب با مقام و موقعیت خلفا سازگار نیست و از نقل آن خودداری کردند". تلخیص الشافی، ج 3، ص 76، به نقل از فروغ ولایت، ص 189. برخی از عالمان شیعی دیگر مانند محدث قمی و دیلمی جریان سیلی خوردن حضرت زهرا (س) توسط عمر را نیز مطرح کرده ‏اند. دیلمی مینویسد: "فاطمه زهرا (س) فرمود: منافقین هیزم فراوانی بر در خانه من جمع کردند و خانه را به آتش کشیدند. من پشت لنگه در ایستاده بودم و آن گروه را به خدا و رسول قسم میدادم که از ما دست بردارند، ولی عمر بن خطاب تازیانه را از دست قنفذ گرفت و آن چنان با تازیانه بر بازوی من میزد که ورم بازوی من مثل بازوبند شد... عمر به این ستم اکتفا نکرد و با دست‏های خود آن چنان سیلی به صورتم زد که گوشواره از گوشم افتاد. در همین موقع بود که محسن خود را ساقط نمودم". ستارگان درخشان، ج 2، ص 70 - 71.



تاريخ : شنبه 08 شهریور 1393 | 17:21 | نويسنده : ahlebeit5 | ارسال نظر(0)

 

 

http://8pic.ir/images/10t91ky16ymja6mm17t2.jpg

 

 

 

 

 

 

 

http://8pic.ir/images/uhtv2ul4ijrutjef1nex.jpg



تاريخ : شنبه 08 شهریور 1393 | 15:40 | نويسنده : ahlebeit5 | ارسال نظر(0)

      بسم رب المهدی(عج)

 

یه مدتی هست یه کلام جا افتاده تابه هرکس میگی این کارت اشتباست ضد دین هست میگه:باید دلت پاک باشه!!!!

 

!!!!!!!!باید                   دلت                     پاک    باشه      نیرنگ    شیطان                            می باشد!!!!!!!!!!!!

میگی خانم چادرت کجاست میگه:مگه همه چی به چادره باید دلت پاک باشه!!!!!!!!!!

به خانم میگی:خانم شلوار شما خیلی تنگ هست ساپورت شما تمام بدنت رو با کیفیت تمام داره نشون میده این کار حرامه میگه:بایدلت پاک باشه!!!!

میگی خانم مانتوشما(البته الان که مانتو نیست یه چیز مثل تی شرت هست)از تی شرت پسراهم کوتاه تر وتنگ تره تمام بدن شما معلوم میشه خیلی ها بهتون نگاه حرام میکنن میگه:باید دلت پاک باشه!!!!!!!

میگی خانم یقیه ی شما از گنده لات های زمان شاه باز تره خط...که معلوم میشه هیچ خود...واضح مشخصه!!!!اببند یقت رو میگه:بای دلت پاک باشه!!!!!

                                              باید دلت پاک  باش اینجوری    ببینید.........

 

 

 

 

 

 

 

بله...... باید دلت پاک باشه

میگی خانم این که پاته شلوار یا شلوارک میگه:باهم رفقا بگید:چی میگه:میگه باید دلت پاک باشه!!!!!!

میگی خانم بااین تیپ خفنت وقتی رد میشه اولین وآخرین حرفی وبهترین حرفی که پشت سرت می زنن اینه:عجب گوشتی بود میگه:بذار بگن باید دلت پاک باشه!!!!

میگی خانم گوشت رو وقتی می خوری چیکارمشه میگه تبدیل به مدفوع میگی خوب حکم شماهم همون گوشته که بعد اندازه یه مدفوع ازش همه دور میشن میگه:(اینجا یه خوردخ خانومه تلنگر می خوره )ول کن حوصله ندارم بالاخره باید دلت پاک باشه(حوصله داره اماجواب نداره)

میگی خانم نهایت خفن بودن شما یه مدت هست که نهایت چندتا دوست پسروچندبار خونه...میگه:یه نگاه باسکوت بهت میکنه!!!

میگه بعداز یه مدت وقتی باتریپ خفنت رد بشی دیگه نمی گن عجب گوشتی میگن:ولش کن کثیف شده شاید ایدز داشته باشه میگه:...چیکار کنم برگردم؟چطوری توبه کنم؟کمکم کنید...

 

ما بهش یامابهشون میگیم:

 

اول بگو یاعلی(ص)مدد.

   و  توبه                        کن

     و  برو هیئت سیدالشهداء(ص)

        و  برای ظهور کار کن

                  وبرو زیارت امام رضا(ص)وتذکره کربلا بگیر

 

         و      برو    کربلا

                         و        یار امام زمان(ع})باش

و      رد رکاب حضرت حجت(عج)بعداز کشتن تعداد بسیاری از دشمنان حضرات اهل البیت(ص)سرزیرپای ایشان بگذار وشهید شو

 

و                   در آخر با تلاش هایی که کردی به خدا نزدیک می شوی ودر کنار حضرت رسالت معادمحمدبن عبدالله(ص)وحضرت فاروق الله اعظم علی بن ابیطالب(ص)وحضرات اهل البت النبوه(ص)همیشه در بهشت ابدی جاویدان خواهی ماند.

 

 

به نظرشما یک بدحجابی وخوشی موقت بهتر است آن هم در دنیا و آخرت تباهی به دنبال خواهد داشت. یا این همه نعمت بیشمار ابدی؟؟؟
  

                       قضاوت با خود شماست.

 

 الهم    عجل    الولیک                     الفرج

 

          

 

 

 

 



تاريخ : شنبه 08 شهریور 1393 | 11:39 | نويسنده : ahlebeit5 | ارسال نظر(0)

بسم رب امام مظلوم مهدی(عج)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



تاريخ : جمعه 07 شهریور 1393 | 15:30 | نويسنده : ahlebeit5 | ارسال نظر(0)

بسم رب اهل البیت النبوه(ص)

 

سلام

 

ولادت حضرت اخت المومنین فاطمه المعصومه(صلوات الله علیه وآله وسلم)برتمام شیعیان عالم مبارک



تاريخ : پنج‌شنبه 06 شهریور 1393 | 16:11 | نويسنده : ahlebeit5 | ارسال نظر(0)



تاريخ : چهارشنبه 05 شهریور 1393 | 01:56 | نويسنده : ahlebeit5 | ارسال نظر(1)



تاريخ : چهارشنبه 05 شهریور 1393 | 01:56 | نويسنده : ahlebeit5 | ارسال نظر(0)

شهادت صادق آل محمد(ص) حضرت امام صادق(ع) تسلیت باد

به مناسبت شهادت حضرت امام جعفر صادق(ع)

ائمه هدی و امامان معصوم(ع)  شاخه های تنومند درخت هدایت الهی اند و شیعیان و پیروان ، با الگو گیری از فرمایشات گهربار ایشان در مسیر رضایت الهی گام برمی دارند ، جمیع صفات الهی در قلب و روح امامان معصوم (ع) نهادینه شده است و امامان در این زمینه با یکدیگر تفاوتی ندارند ، اما در بروز آنها در زمانهای مختلف و شرایط متفاوت و در مواجهه با افراد گوناگون ، به ظاهر برخی از صفتها در برخی از امامان (ع) پررنگ تر دیده میشود ، برجسته ترین صفت حضرت امام صادق (ع) نشرعلوم الهی در تمام زمینه هاست.

عبد العزيز بن اخضر جنابذى در كتاب معالم العترة الطاهره از صالح بن اسود نقل میکند كه گفت: « شنيدم جعفر بن محمد میگويد: پيش از آنكه مرا از دست دهيد ، هر چه مى ‏خواهيد از من بپرسيد ، زيرا هيچ كس پس از من نمى ‏تواند از علوم و دانشها ، چنانكه من به شما مى ‏گويم ، شما را آگاه كند. »

ابن حجر در الصواعق مى ‏نويسد: مردم به اندازه‏اى از علوم امام صادق (ع) نقل كرده‏اند كه سخنانش توشه راه كاروانيان و مسافران و آوازه‏اش در هر گوشه و كنار زبانزد مردم گشته است ، ابن شهر آشوب در مناقب مى‏گويد:« از آگاهى به علوم امام صادق(ع) به اندازه ‏اى نقل شده كه از هيچ كس ديگرى منقول نيست » وى همچنين مى ‏نويسد: « نوح بن دراج به ابن ابى ليلى گفت: آيا تا كنون به خاطر حرف كسى از سخن يا كار خود دست كشيده‏اى؟ گفت: خير! مگر حرف يك نفر! پرسيد: او كيست ؟ پاسخ داد:  جعفر بن محمد(ع) . » ، محدثان نام راويان موثق آن حضرت را جمع كرده‏اند كه شمارآنها ، صرف نظر از اختلاف در عقيده و گفتار ،  به چهار هزار نفر میرسد ، و « علوم فراوان و ارزشمندى از ناحيه  حضرت امام صادق (ع) نقل شده  كه عقول را به حيرت وا مى ‏دارد ».

امام صادق(ع) نيز میفرمود: سخن من سخن پدرم و سخن او سخن جدم و سخن وى سخن على بن ابى طالب و سخن على(ع) سخن رسول خدا (ص) و سخن او ،  گفتار خداوند عز و جل است.

مظلومیت امام صادق(ع)

حسادت وکينه منصور راپاياني نبود وشيوه ها وترفندهائي که براي کمرنگ کردن موقعيت امام بکار مي برد مؤثر واقع نمیشد ، بدين خاطر شيوه نامردي رادرپيش گرفت و مصمم شد که محرمانه و خائنانه امام رامسموم نمايد ، ازسوي ديگر امام در سالهاي آخر عمر خود شديداً لاغر وضعيف شده بود ، سراسرزندگيش به دشواري وسختي ورنج آفريني دشمنان میگذشت و درسالهاي آخرعمربرميزان محدوديت واحضار و تهديد او اضافه مي شد که اين خود بر خستگي ورنجش مي افزود.

گاهي منصور براي شکستن عزت خدادادي امام(ع) او را تحقير مي کرد البته امام دربرابراو ، آنجا که جاي گفتن حق واعلام موجوديت بود فرو نمي ماند ، روزي دربرابرتحقيرش فرمود: من شاخه اي ازشاخه هاي درخت پربار رسالتم ، پرورده شده دردامان فرشتگانم ، مشعلي فروزان و ستاره اي درخشان ازستارگان روشني بخش آسمان ولايتم  و...

منصور، امام(ع) را در آن سن وسال احضار مي نمود ، آمد و شد او را تحت مراقبت قرار میداد ، به والي خود درمدينه دستور میداد که کار را براو سخت بگيرد ، منصور در مواقعي ازطريق ربيع حاجب ( پرده دار يا وزير دربار خود ) براي امام شرآفريني میکرد ، دستور میداد شبانه ازديوار خانه اش بالا روند وحتي درلباس خواب او را از خانه به بيرون کشند واو را به سفري دراز به نزد منصور برند وحتي اجازه ندهند او لباس خود را بپوشد ويابه اهل خانه اش وصيت کند و... دراين ميان خوش رقصي هاي ربيع حاجب هم تماشائي بود ، او براي اجراي دستورمنصور ازهيچ خيانتي به امام پرهيز نداشت ، حتي نمیگذاشت که امام لباس خود را بپوشد وبه نزد منصور برود ، اوعامل خيانت بسيار به امام صادق(ع) بود ، درعين اينکه خود را دوستدار امام ، در مواردي شيعه معرفي میکرد ، اصرار داشت دستورات خشن منصور را درباره امام صادق(ع) مو به مو اجرا کند ، مثلاً منصور دستور میداد امام را پياده به سوي دربار بياورند ، حاجب خود سوار مي شد وامام را پياده به دنبال خود مي کشاند ويامنصور مي گفت اورادر هر حالي که يافت بياوريد ، و او مي توانست که مثلاً اجازه دهد امام چند کلمه اي باخانواده اش حرف بزند و بعد بيايد ، اما همين اجازه را هم نمي داد و .....

و سرانجام با خوراندن زهر ، جگر ستم دیده اش مانند عموجانش حضرت امام حسن مجتبی(ع) لخته لخته از دهانش بیرون ریخت و به لقای پروردگارش نایل گردید ، اما در آخرین لحظه های عمر تمام اقوام و نزدیکان را به دور بستر خویش جمع فرمود و آخرین وصیت و سفارش خود را برای تمامی شیعیان و پیروان خود اینچنین فرمود:

«  شفاعت ما به كسى نمى ‏رسد كه نماز را سبك بدارد. » (1)

و حال ما شیعیان هستیم و آخرین وصیت امام حق(ع) ... وای بر حال من ... وای بر دنیا و آخرت من ... میدانم و عمل نمیکنم !!! ای وای برمن و اعمالم ، پروردگارا با نگاشتن این مقاله ناقص و بی اثر پی بردم که چرا آخرین امام حق و خلیفه تو باید در پس پرده غیبت مغموم و غصه دار باشد ، زیرا نمازهایمان نماز نیست و الا .....

 الهی و ربی و مولای ، برای آرامش قلب آن امام منتظر(عج) و برای برآمدن آن خورشید هدایتگر از پس ابرهای تیره و تار جهل ما ، به حرمت جگر پاره پاره شده حضرت امام جعفرصادق(ع) ما را به دست الهی حضرت بقیت الله الاعظم حضرت ولی عصر(عج) در مسیر هدایت و بندگی قرار داده و ثابت قدم فرما ، به برکت صلوات برمحمد و آل محمد ، آمین یا رب العالمین.

................................

1. ثواب الاعمال ، ص 205، بحار، ج 47، ص 2.



تاريخ : جمعه 31 مرداد 1393 | 01:36 | نويسنده : ahlebeit5 | ارسال نظر(0)

بسم رب المهدی(عج)

 

شیعیان دعا کنیم     شایدگشایش غم ها برسد

بیایدکمی زاری کنیم   شایدمراد دل هابرسد

شایدباناله های ما        فرج حضرت موعود(عج)برسد

 

 

 

منتظران گنج نهان در راه است     اندکی صبوری کنیدمهدی جان(عج)در راه است

 

 

 

 

 

                  شیعیان حضرت موعود در انتظار اذن ظهور است

حضرت مهدی(ارواحنا الفدا)

(باذالفقار وذوالجناح میره به مکه مدینه   تابگیره تقاص میخ در و ضربه سیلی)

                   

 

 

 

وبه وسیله ی تیغ ذالفقار آن حضرت(عج)است که خداوند از مجرمان انتقام خواهدگرفت...

 

 

پس برای سلامتی آن یکتای منجی قرون اعصار باهم این دعا را می خوانیم

 

الهم 

               عجل 

                                       الولیک

                                                                        الفرج

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



تاريخ : جمعه 24 مرداد 1393 | 15:06 | نويسنده : ahlebeit5 | ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران